خبرگزاری مهر-گروه بین الملل: با گذشت بیش از ۲۶ روز از آغاز تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، نهتنها اهداف اعلامی این عملیات محقق نشده، بلکه شواهد فزایندهای از بنبست راهبردی و شکستهای میدانی و سیاسی برای طرفهای متجاوز در حال آشکار شدن است. این جنگ که با حملات گسترده و کشتار غیرنظامیان از جمله دانشآموزان بیگناه آغاز شد، بهسرعت ابعاد انسانی، امنیتی و اقتصادی گستردهای پیدا کرده و واکنشهای متفاوتی را در رسانههای بینالمللی برانگیخته است.
رسانههای جهانی هر یک با رویکردهای خاص خود، تلاش کردهاند روایت این جنگ را شکل دهند؛ بررسی این بازتابها میتواند تصویری روشنتر از وضعیت واقعی جنگ و چشمانداز آن ارائه دهد.
رسانههای عربی و منطقهای
پایگاه خبری العهد در مقاله ای به قلم «اکرم بزی» به توضیح برگ های برنده در اختیار ایران در ادامه جنگ پرداخته و می نویسد: در جنگ کنونی، ایران از تمامی برگ های خود استفاده نکرده و با مدیریت محسوس تنش، توان کنترل بر روند جنگ را در دست دارد. چندجبههای بودن (لبنان، عراق، یمن، تنگه هرمز) بدون فعالسازی همزمان آنها، برگ فشار اقتصادی از طریق انرژی و تهدید ضمنی آبراهها، ، تبدیل جغرافیا به سلاح از طریق تهدید تأسیسات انرژی و مسیرهای تأمین و پرونده هستهای در وضعیت ابهام استراتژیک، مهمترین محورهای قدرت ایران هستند.»
این نویسنده لبنانی با اشاره به پیش بینی های جان مرشایمر در مورد جنگ ایران می افزاید: جان مرشایمر تأکید دارد که اکنون ایران با دردست داشتن برگه های برتر، فرصت مذاکره را از دست رفته میبیند و آمریکا و اسرائیل در تنگنای راهبردی گرفتار شدهاند. در میدان لبنان، حزب الله توان بازدارندگی خود را حفظ کرده و هرگونه پیشروی زمینی را ناممکن ساخته است. در مجموع، ایران با مجموعهای از گزینه ها، جنگ را به آزمون استقامت تبدیل کرده است؛ با این وجود جنگ هنوز به اوج درگیری نرسیده و پیروزی قطعی برای هیچیک از طرفین حاصل نشده است.
روزنامه رأی الیوم در مقاله ای به قلم عبدالباری عطوان، عقب نشینی «ننگین» ترامپ از تهدید ۴۸ ساعته برای حمله به تأسیسات انرژی ایران را ناشی از هفت عامل دانسته است:
۱. الگوی تکراری بلوف و عقب نشینی و تأثیرپذیری او از صفت دروغ پردازی نتانیاهو.
۲. تهدید ایران به پاسخ متقابل و هدف قرار دادن زیرساخترهای انرژی اسرائیل و همسایگان عرب.
۳. اجرایی شدن بخشی از این تهدید با حملات موشکی ایران به تأسیسات نفتی حیفا و شهرهای اسرائیل (دیمونا و عراد).
۴. فشار شدید کشورهای حاشیه خلیج فارس که خود را در معرض تلافی ایران می دیدند.
۵. بهره برداری مالی ترامپ و اطرافیانش از افزایش قیمت انرژی در پی این تنش ها.
۶. تداوم ۲۵ روزه جنگ بدون دستیابی آمریکا به اهدافش (تغییر نظام یا کنترل تنگه هرمز) و توقف صادرات نفت متحدان عرب.
۷. شکست نظریه «صلح از طریق قدرت» با آسیب دیدن دو ناو هواپیمابر آمریکایی.
نویسنده در پایان نتیجه می گیرد که ایران با تبدیل جنگ به درگیری فرسایشی، پیروز میدان بوده و ترامپ با از دست دادن متحدان اروپایی، تنها به رضایت اسرائیل دست یافته است.
وب سایت القدس العربی در مقاله ای به ادعای اخیر رئیس جمهور آمریکا در مورد اجرای مذاکره با ایران وعقب نشینی از تهدید خود پرداخته و نوشت: دونالد ترامپ با ادعای پیشرفت در مذاکرات با ایران، حملات به تأسیسات انرژی ایران را به مدت پنج روز متوقف کرد. این اقدام که با کاهش چشمگیر قیمت نفت و رشد شاخص های بورس همراه بود، بیش از آنکه حاکی از تغییر راهبردی باشد، نشان دهنده رویه همیشگی ترامپ در خروج دراماتیک از بن بست هاست. در سوی دیگر، مواضع مقامات ایران و تلاش نتانیاهو برای تداوم جنگ، دو عامل اصلی تهدیدکننده این ابتکار عمل هستند. در نتیجه، مشخص نیست که این حرکت به سمت یک استراتژی خروج هوشمندانه پیش می رود یا صرفا فرصتی برای اتلاف وقت و حفظ وضعیت موجود است.
وب سایت خبری المعلومه در گفتگویی با محمد علی، پژوهشگر مسائل سیاسی نوشته است: با وجود تأکید رئیسجمهور آمریکا بر انجام گفتوگو با تهران و تکذیب آن از سوی ایران، اظهارات ترامپ نشان میدهد که استفاده از پرونده ایران بیشتر جنبه انتخاباتی دارد تا یک مسیر مذاکره واقعی، ضمن اینکه تضاد میان دو طرف نشاندهنده عدم وجود یک کانال مذاکره رسمی و شفاف است، گذشته از این که هرگونه نزدیکی احتمالی با احتیاط از سوی قدرتهای منطقهای مواجه خواهد شد.
محمد علی معتقد است: «سخنان ترامپ و ادعای او مبنی بر وجود کانالهای ارتباطی با ایران، تلاشی برای بازآفرینی نقش خود به عنوان معاملهگر در سیاست خارجی است، اما تکذیب ایران با راهبرد مذاکره از موضع انکار هماهنگ است. بنابراین پیامهای متناقض، ابهامی عمدی در فضای منطقهای و بینالمللی ایجاد میکند.»
وب سایت الجزیره در گزارشی به انتخاب محمدباقر ذوالقدر به عنوان جانشین شهید لاریجانی در سمت دبیری شورای امنیت ملی ایران پرداخته و نوشته است: در شرایطی که گمانهزنیها درباره وساطتهای دیپلماتیک و احتمال باز شدن یک کانال مذاکره برای توقف جنگ افزایش یافته، تهران با انتصاب محمدباقر ذوالقدر به جای علی لاریجانی، تغییر مهمی را در یکی از حساسترین ارکان تصمیمگیری خود رقم زده است. تفاوت در کارنامه و رویکرد دو دبیر پیشین و جدید، گویای این تغییر جهت است. علی لاریجانی شخصیتی بود که همواره میان مراکز قدرت حرکت میکرد و توانست سیاست را به امنیت پیوند دهد و در عین حال از انعطاف و عملگرایی در عرصه خارجی بهره ببرد. در مقابل، محمدباقر ذوالقدر از دل نهادهای امنیتی و نظامی (سپاه، وزارت کشور، قوه قضائیه) برآمده و به مدل «مرد سخت» نزدیکتر است تا یک مذاکرهکننده بروکرات. این تفاوت نشان میدهد که اولویت اکنون از «انعطاف برای مناظره» به «همبستگی امنیتی و کنترل شدید بر فرایند تصمیمگیری» تغییر کرده است. در مجموع، تهران با این انتصاب در حال بازتعریف ساختار تصمیمگیری برای مرحله پیشرو است؛ مرحلهای که احتمالا ترکیبی از ابزارهای نظامی و دیپلماتیک را در بر خواهد داشت، اما برخلاف دوره لاریجانی، این بار سکان هدایت هر دو عرصه به دست نهادهای امنیتی سپرده شده است.
وبسایت العربیه در مقاله ای به قلم عبدالرحمن الراشد از نگاه خود و بدون توجه به مشارکت برخی کشورهای عربی در تجاوز علیه ایران به دلایل حمایت برخی از عرب ها از ایران در جنگ پرداخته و می نویسد: از یک سو ایران به هشت کشور عربی (از جمله شش کشور خلیجفارس، عراق و اردن) حمله کرده، اما از سوی دیگر جریانها و گروههایی در جهان عرب نه تنها در برابر این تجاوز سکوت نمیکنند، بلکه به توجیه یا حتی تأیید آن میپردازند. این گزارش در حالی است که نفوذ نرم ایران در منطقه و بین ملت های اسلامی باعث این حمایت بوده است. در ادامه این گزارش بدون اشاره به نقش ایران در حمایت از آرمان مردم فلسطین و حمایت از ثبات و امنیت منطقه ای آمده است، علت اصلی این پدیده را باید در ساختار فرهنگی و فکری جست که پیچیدگیهای منطقه را به تضاد سادهشده «فلسطین در برابر اسرائیل» تقلیل میدهد.
هلال کاپلان در روزنامه ترکیه ای صباح مینویسد:«ترامپ بهدلیل نگرانی از نوسانات قیمت در بازارهای آمریکا، حمله به زیرساختهای انرژی ایران را به تعویق انداخت. با این حال، بیش از بیست روز است که جوامع خلیج فارس زیر تهدید موشکهای ایران قرار دارند و اقتصادهای منطقه دهها میلیارد دلار خسارت دیدهاند، اما این مسئله ظاهراً تغییری در تصمیمهای او ایجاد نکرده است. حمله به بخش گاز ایران هیچ دستاورد راهبردی برای آنها نداشت؛ در عوض خسارتهای بزرگی به بخش انرژی در منطقه خلیج فارس وارد کرد. در واقع، تمام زیانهایی که کشورهای خلیج فارس در حوزه گاز متحمل شدند، در نهایت به سود شرکتهای گاز آمریکایی تمام شد.«
علی حیدر حاکسال نویسنده روزنامه ملی ترکیه (Milli Gazete) در خصوص واکنش جامعه ایران به جنگ تحمیلی می نویسد:« امروز در منطقه ما جنگی بیرحمانه و بیحد و مرز جریان دارد که از سوی امپریالیسم و صهیونیسم پیش برده میشود. با این حال، در نگاه وجدان بیدار انسانیت، آنهایی پیروز شدند که در کنار حقیقت ایستادند. مردمی که بدون توجه به موازنههای قدرت، تبلیغات و فریبها ایستادگی کردند؛ یعنی مردم مسلمان ایران. با وجود آنکه در گذشته نیز امپریالیسم با تحمیل جنگی هشتساله، عراق را علیه ایران به میدان فرستاد و طی دههها تحریمهای سنگینی بر ایران اعمال کرد، باز هم این ایران بود که ایستاد و دوام آورد. آنها امید داشتند ایران را تجزیه کنند، تصور میکردند برخی گروهها شورش خواهند کرد و کشور دچار آشوب میشود؛ اما در میان مردم ایران کوچکترین نشانهای از چنین تحرکاتی دیده نشد. انتظار داشتند مردم کشور را ترک کنند و موجهای بزرگ مهاجرت شکل بگیرد، اما چنین چیزی رخ نداد. برعکس، بسیاری از ایرانیانی که در خارج از کشور بودند، با شتاب به سرزمین خود بازگشتند.»
منصور آکگون روزنگامهنگار کهنهکار ترکیه ای هم در روزنامه «قرار» در خصوص جنگ تحمیلی ایران نوشت:«به نظر میرسد ترامپ در شرایط پیچیدهای قرار دارد؛ از یک سو با فشار جریانهای داخلی آمریکا روبهروست و از سوی دیگر از نظر نظامی و سیاسی تحت فشار قرار گرفته است. گفته میشود ذخایر مهمات آمریکا رو به کاهش است، واشنگتن در جلب حمایت برخی متحدان منطقهای از طریق مسئله تنگه هرمز با مشکل روبهروست و نتوانسته جنگ را با همراهی کشورهایی مانند ترکیه گسترش دهد. همچنین مشخص شده ایران برای این جنگ آمادگی بیشتری نسبت به آنچه متحدان اسرائیلی آمریکا تصور میکردند داشته است؛ موضوعی که باعث شده مواضع و سخنان ترامپ گاه متناقض به نظر برسد. در این میان، ترامپ گاهی برای کاهش فشار بازارها و پایین آوردن قیمت نفت و گاهی برای فراهم کردن مقدمات نظامی اقدامات بعدی، به ایران مهلتهایی برای مذاکره میدهد؛ ابتدا دو روز و سپس پنج روز. او حتی تهدید کرده اهداف غیرنظامی را هدف قرار خواهد داد و در مقطعی نیز مدعی شد با ایران در چندین مورد به توافق رسیده است؛ هرچند این ادعا بعداً تکذیب شد. با این حال نشانهها حاکی از آن است که جنگ بهتدریج از کنترل آمریکا خارج میشود و ابتکار عمل بیشتر به دست ایران افتاده است. ایران با گسترش دامنه درگیری به سطح منطقه و فشار بر منافع نظامی و اقتصادی آمریکا، تلاش میکند واشنگتن را در موقعیت دشوارتری قرار دهد. ترامپ تنها از تنگه هرمز و قیمت نفت سخن میگوید؛ گویی در نگاه او جوامع خلیج فارس حتی به اندازه یک بشکه نفت هم ارزش ندارند. در چنین شرایطی، چه کسی میتواند انکار کند که هدف این جنگ تنها سرنگونی حکومت ایران نیست، بلکه تضعیف کشورهای خلیج فارس نیز بخشی از آن است؟»
نعمان حفیظ کارشناس پاکستانی هم امروز در سایت خبری اکسپرس نیوز پاکستان در گزارشی نوشت:« بحران تنگه هرمز نشاندهنده ضعف قدرت سیاسی آمریکا و شکست تلاش ترامپ برای تحمیل اراده خود بر جهان است. اروپا و کشورهای آسیایی، از جمله آلمان، اسپانیا و ایتالیا، از حمایت نظامی مستقیم خودداری کردند و حتی کشورهای دیگر، مانند انگلیس، شروط سیاسی و قانونی برای مشارکت گذاشتند. ترامپ تلاش کرد تا با تهدید و فشار، متحدان را به حمایت از عملیات نظامی در هرمز وادار کند، اما این تاکتیک بیش از پیش تنهایی آمریکا را آشکار کرد. چین با اجتناب از ورود به اتحاد نظامی و تأکید بر دیپلماسی و کاهش تنش، جایگزین استفاده از زور در سیاست جهانی شد.» در نهایت این مقاله نتیجه میگیرد که بحران هرمز ثابت کرد که قدرت نظامی به تنهایی ضمانتکننده امنیت یا مشروعیت نیست و ترامپ پیش از جنگ، روایت خود را باخته است.
خبرگزاری جنگ نیوز پاکستان هم در گزارشی به قلم محمد نوید نواز نوشت:« آمریکا و اسرائیل با حمله گسترده به ایران و ترور رهبران ارشد از جمله آیتالله علی خامنهای قصد تغییر رژیم را داشتند، اما این هدف ناکام ماند و حتی زندگی در تهران عادی گزارش می شود.»نویسنده با مرور تاریخ روابط ایران و آمریکا، از کودتای ۱۹۵۳ علیه محمد مصدق تا تحریمهای چند دهه اخیر، این درگیری را ادامه سیاستهای استعماری میداند. او تصمیمات دونالد ترامپ را ناشی از محاسبات غلط، نفوذ اسرائیل و توهم موفقیتهای قبلی توصیف میکند. در متن با مثالهای تاریخی مانند حمله صدام حسین به کویت و اشتباهات آدولف هیتلر، به پیامدهای چنین خطاهایی اشاره شده است. جمعبندی مقاله این است که انقلاب ایران با وجود فشارها و حملات، پایدار مانده و حتی موجب انسجام داخلی و همدلی جهانی علیه آمریکا و اسرائیل شده است.
رسانههای چین و روسیه
سی جی تی ان چین در گزارشی نوشت: «در شرایط کنونی، شرایط برای گفتگوی ایران و آمریکا هنوز فراهم نیست. یو گوچینگ، مدیر اجرایی انجمن مطالعات خاورمیانه چین و پژوهشگر مؤسسه مطالعات غرب آسیا و آفریقای آکادمی علوم اجتماعی چین در گفتگو با این رسانه گفت که مخالفت سرسختانه اسرائیل با هرگونه آتشبس زودهنگام میتواند تلاشها برای توقف یکی از خطرناکترین رویاروییهای خاورمیانه در سالهای اخیر را پیچیدهتر کند. همچنین بابی نادری روزنامهنگار و تحلیلگر در گفتگو با این رسانه استدلال میکند که از آنجایی که حملات آمریکا و اسرائیل محدود به اهداف نظامی یا تأسیسات انرژی ایران نیست، شهروندان عادی بهای سنگینی میپردازند. وقتی صحبت از جنگهای غیرقانونی و ویرانی به میان میآید، ایرانیان دقیقا به چیزی تبدیل خواهند شد که الان هستند: آنها ملیگرا خواهند شد.»
الکساندر استپانوف،کارشناس نظامی مؤسسه حقوق و امنیت ملی آکادمی ریاستجمهوری روسیه در اقتصاد ملی و مدیریت دولتی (رَانِپا)، در مصاحبه با خبرگزاری تاس گفت که سامانه هوش مصنوعی ماون، یک سکوی کنترل پرواز دیجیتال که از مدل هوش مصنوعی کلود استفاده میکند، در طول درگیریها با ایران نتوانست انتظارات را برآورده کند. او به عنوان نمونههایی از ناکارآمدی این سامانه به این موارد اشاره میکند که حملات همیشه علیه اهداف صحیح انجام نشده و دقیق نبوده اند. استپانوف افزود: «لذا آمریکا نتوانسته عامل انسانی را حذف کند و ابزارهای مختلفی که از الگوریتمهای هوش مصنوعی استفاده میکنند، همچنان خطاهای متعددی را نشان میدهند.» طبق این گزارش آمریکا از هوش مصنوعی ماون برای شناسایی اهداف هنگام برنامهریزی عملیات علیه ایران استفاده کرده است. این سیستم که توسط شرکت دادهکاوی پالانتیر ساخته شده است، از حجم شگفتانگیزی از دادههای طبقهبندیشده حاصل از ماهوارهها، نظارت و سایر منابع اطلاعاتی، بینشهایی را تولید میکند و به ارائه هدفگیری و اولویتبندی اهداف به طور آنی برای عملیات نظامی در ایران کمک میکند.
ولادیمیر نژدانوف کارشناس آکادمی دیپلماتیک وزارت امور خارجه روسیه در گفتگو با اسپوتنیک اعلام کرد:« در اکتبر ۱۹۷۳، زمانی که کشورهای عربی عرضه نفت به کشورهای حامی اسرائیل را در جریان درگیری آن با سوریه و مصر متوقف کردند، بحرانی به وجود آمد. به نظر میرسد درگیری کنونی از این اختلال بازار پیشی خواهد گرفت. اما بازار، بدون اینکه حتی متوجه باشد... به طور شهودی منتظر چنین سناریویی بوده است.» نژدانوف نتیجهگیری میکند که اگر درگیری کنونی بیشتر تشدید شود، نه تنها میتواند زنجیرههای تأمین انرژی را مختل کند، بلکه میتواند اتخاذ اقدامات سریع برای حفظ بهرهوری انرژی را به عنوان پاسخی مستقیم به بیثباتی، به همراه داشته باشد. چین ممکن است با بهرهگیری از روابط خود با ایران و کشورهای عربی، به میانجیگر در این درگیری تبدیل شود، هرچند منافع آمریکا میتواند ایفای چنین نقشی را برای چین دشوار و پیچیده کند.
در قسمت آخر برنامه «اثر سانچز» شبکه RT، ریک ازگارلند نیکسون، روزنامهنگار باتجربه و اسکات ریتر، افسر پیشین تفنگداران دریایی آمریکا، درباره تحولات اخیر پیرامون جنگ با ایران گفتگو کردند. آنها حتی کنار یک نقشه بزرگ از منطقه نشسته بودند تا تحولات را به صورت تصویری بهتر تفسیر کنند. صحبت از تهاجم زمینی قریبالوقوع آمریکا به ایران است که نیکسون با توجه به کوهستانی بودن این کشور، آن را دیوانهوار میداند: «ایران دارای مزیتهای جغرافیایی غیرقابل عبور است». اسکات ریتر نیز در مورد عملیات «خشم حماسی» خوشبین نیست، زیرا به گفته او «نمای آن برای نیروی دریایی وحشتناک است». ناو هواپیمابر یواس اس جرالد فورد در طول کل عملیات و حتی پیش از آن با فجایع پشت سر هم روبرو شده است. آیا ممکن است اینها خرابکاری باشد؟ چه کسی میداند! آنچه ریتر میداند این است که «این ناو قرار است پیشرفتهترین کشتی جهان باشد اما برای جنگیدن طراحی نشده است».
رسانههای رژیم صهیونیستی
اسحاق بریک ژنرال بازنشسته ارتش اسراییل در مطلبی با عنوان« آینده تاریک است» در معاریو نوشته است:« اسرائیل اگرچه در نبردهای تاکتیکی موفق عمل میکند، اما در سطح راهبردی در حال شکست است. نیروی زمینی به شدت فرسوده شده و اسرائیل برای جنگ چندجبههای آمادگی کافی ندارد، در حالی که تهدیدهایی از سوی حزبالله، حماس و ایران همچنان پابرجاست.» نویسنده تأکید میکند که حماس کاملاً نابود نشده و همچنان در غزه قدرت دارد و حزبالله نیز توان خود را بازیابی کرده است. همچنین روابط با مصر تضعیف شده و این موضوع میتواند در آینده به یک خطر استراتژیک تبدیل شود. او هشدار میدهد که تکیه بیش از حد بر نیروی هوایی کافی نیست و بدون هماهنگی با نیروهای زمینی و دریایی، پیروزی در جنگ ممکن نیست. در بخش دیگری، به ضعف مدیریت سیاسی و نظامی اشاره شده که همچنان با رویکردهای قدیمی با تهدیدهای جدید برخورد میکنند. او همچنین نسبت به بازسازی توان نظامی ایران با حمایت قدرتهایی مانند روسیه و چین هشدار داده است. در نهایت، نویسنده از جامعه اسرائیل میخواهد واقعبین باشد، از غرور فاصله بگیرد و برای تهدیدهای آینده آماده شود، زیرا ادامه وضعیت فعلی میتواند بقای اسرائیل را به خطر اندازد.
دکتر یانیو لویتان متخصص جنگ اطلاعاتی دانشگاه حیفا در گزارشی در روزنامه معاریو به بررسی نقش ایران در جنگ اطلاعاتی و روانی میپردازد و تأکید میکند که تهران با وجود محدودیتهای نظامی، از ابزارهای غیرمستقیم برای تقویت قدرت خود استفاده میکند. به گفته یانیو لویتان، ایران در سه جبهه اصلی فعالیت دارد.
در جبهه اول، هدف ایران تأثیرگذاری بر جامعه اسرائیل است. این کار از طریق شبکههای اجتماعی انجام میشود تا شکافهای سیاسی و اجتماعی موجود تشدید شود. پیامها اغلب بر ناامیدی و اختلافات داخلی تمرکز دارند و هدف نهایی، فشار افکار عمومی بر تصمیمگیرندگان برای توقف جنگ است.
در جبهه دوم، ایران غرب را بهویژه از طریق ابزارهای اقتصادی هدف قرار میدهد. تهران با برجستهسازی نقش تنگه هرمز تلاش میکند نگرانی درباره اختلال در بازار انرژی و آسیب به اقتصاد جهانی را افزایش دهد. این رویکرد، نوعی بازدارندگی روانی محسوب میشود که بدون درگیری مستقیم، بر تصمیمات غرب تأثیر میگذارد.
در جبهه سوم، تمرکز بر داخل ایران است. حکومت برای حفظ ثبات، روایتهای رسانهای را کنترل کرده و پیامهایی از قدرت و موفقیت منتشر میکند. در مجموع، مقاله نتیجه میگیرد که ایران تنها یک بازیگر نظامی نیست، بلکه در عرصه جنگ روانی و اطلاعاتی نیز بسیار فعال و پیچیده عمل میکند. در این چارچوب، ادراک از پیروزی میتواند به اندازه خود پیروزی اهمیت داشته باشد.
تایمز اسرائیل در گزارشی به بررسی پیامدهای احتمالی حمله به تأسیسات هستهای دیمونا میپردازد و تأکید میکند و سعی در کوچک نمایی پیامدهای حمله اخیر ایران به دیمونا را دارد و نوشته که چنین حملهای بیشتر جنبه نمادین دارد تا ایجاد یک فاجعه رادیواکتیو گسترده. کارشناسان هستهای اسرائیلی توضیح میدهند که دیمونا یک رآکتور تحقیقاتی کوچک است، نه یک نیروگاه بزرگ تولید برق و به همین دلیل میزان مواد رادیواکتیو آن محدودتر است. در عین حال این گزارش تاکید کرده که اهمیت چنین حملهای بیشتر روانی و نمادین است. اصابت موشک به دیمونا میتواند اعتبار سیستمهای دفاعی اسرائیل را زیر سؤال ببرد و فشار برای پاسخ شدید نظامی را افزایش دهد.
۰۳:۴۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۶


نظر شما